اللهوف على قتلى الطفوف / ترجمه فهرى، النص، ص: 117

قَالَ وَ لَمَّا رَأَى الْحُسَيْنُ مَصَارِعَ‏ فِتْيَانِهِ‏ وَ أَحِبَّتِهِ عَزَمَ عَلَى لِقَاءِ الْقَوْمِ بِمُهْجَتِهِ وَ نَادَى هَلْ مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ، هَلْ مِنْ مُوَحِّدٍ يَخَافُ اللَّهَ فِينَا، هَلْ مِنْ مُغِيثٍ يَرْجُو اللَّهَ بِإِغَاثَتِنَا، هَلْ مِنْ مُعِينٍ يَرْجُو مَا عِنْدَ اللَّهِ فِي إِعَانَتِنَا؛

فَارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُ النِّسَاءِ بِالْعَوِيلِ فَتَقَدَّمَ‏ إِلَى الْخَيْمَةِ وَ قَالَ لِزَيْنَبَ نَاوِلِينِي وَلَدِيَ الصَّغِيرَ حَتَّى أُوَدِّعَهُ
فَأَخَذَهُ وَ أَوْمَأَ إِلَيْهِ لِيُقَبِّلَهُ فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ بْنُ الْكَاهِلِ الْأَسَدِيُّ لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَالَى بِسَهْمٍ فَوَقَعَ فِي نَحْرِهِ فَذَبَحَهُ
فَقَالَ لِزَيْنَبَ خُذِيهِ ثُمَّ تَلَقَّى الدَّمَ بِكَفَّيْهِ فَلَمَّا امْتَلَأَتَا رَمَى بِالدَّمِ نَحْوَ السَّمَاءِ ثُمَّ قَالَ هَوَّنَ عَلَيَّ مَا نَزَلَ بِي أَنَّهُ بِعَيْنِ اللَّهِ. 
قَالَ الْبَاقِرُ ع‏ فَلَمْ يَسْقُطْ مِنْ ذَلِكَ الدَّمِ قَطْرَةٌ إِلَى الْأَرْضِ.


راوى گفت: حسين كه ديد جوانان و دوستانش همه كشته شده و روى زمين افتاده‏اند تصميم گرفت كه خود بجنگ دشمن برود و خون دلش را نثار دوست كند صدا زد:
آيا كسى هست كه از حرم رسول خدا دفاع كند؟ آيا خداپرستى هست كه در باره ما از خداوند بترسد؟ آيا دادرسى هست كه باميد پاداش خداوندى بداد ما برسد؟ آيا ياورى هست كه باميد آنچه نزد خداست ما را يارى كند؟
صدای گریه و زاری و شیون زنان حرم بلند شد.
حسين عليه السّلام بدر خيمه نزديك شد و بزينب فرمود: فرزند خردسال مرا بدست من بده تا براى آخرين بار او را به بينم كودك را بر وى دست گرفت و همين كه خواست كودكش را ببوسد حرملة بن كاهل اسدى تيرى پر تابش نمود كه بگلوى كودك رسيد و گوش تا گوش او را بريد حسين عليه السّلام بزينب فرمود: بگير كودك را سپس هر دو كف دست را بزير خون گلوى كودك گرفت و چون كفهايش پر از خون شد خون را بسوى آسمان پرتاب نمود سپس فرمود: آنچه مصيبت وارده را بر من آسان ميكند اين است كه خداوند مى‏بيند. امام باقر عليه السّلام فرمود: از آن خون يك قطره بر وى زمين نيفتاد.